
u200d اندیشه قصرشیرین : سخنی با برخی کشاورزان هم دیاری /در کتابی از علی اشرف درویشیان نویسنده کرمانشاهی خوانده بودم که عمو الفت گوسفندی را برای پروار خریده بود، هر روز به گوسفند آب و دانه و علف می داد. گوسفند با عمو الفت خیلی دوست شده بود و هر موقع عمو را می دید به سمت او می دوید و منتظر دانه وعلف ومحبتش بود. تا اینکه گوسفند بزرگ شد، روزی عمو الفت صورتش را با روبندی می پوشد و عینک دودی زده و با سکوت تمام به گوسفند نزدیک شده با اندوه، سرش را می برّد. از او می پرسند چرا صورتت را پوشاندی وحرف هم نز...
ادامه مطلب